معرفی کتابویژه

وقتی نیچه گریست آروین د یالوم

رمان وقتی نیچه گریست موفق ترین کتاب دکتر اروین د. یالوم روان‌درمانگر اگزیستانسیال آمریکایی است، این کتاب از دید روانشناسی به مسئله وسواس فکری و روان درمانی اگزیستانسیال میپردازد. در حقیقت یالوم در این رمان سعی دارد که به معرفی درمان های هستی گرا و درمان نا امیدی بپردازد. این رمان به شیوه ای نگارش شده است که حتی اگر به هیچ یک از شاخه های فلسفه، روان درمانی و روانشناسی نیز علاقه مند نباشید از خواندن آن لذت خواهید برد و بدون شک شیفته داستان خواهید گشت. ترجمه این کتاب توسط  سپیده حبیب روانشناس و نویسنده انجام شده است در ادامه با بررسی و معرفی کتاب وقتی نیچه گریست با مجله وینا همراه باشید.

درباره آروین د یالوم

آروین د یالوم فارغ التحصیل رشته روان پزشکی در نیویورک و استاد روانشانسی و پایه گذار روش های درمان اگزیستانسیال در دانشگاه استنفورد است. با وجود اینکه یالوم  تاکنون به تالیف کتاب های روانشناسی و دانشگاهی زیادی پرداخته است اما شهرت وی بیشتر به دلیل انتشار کتاب های روانشناختی و خصوصا رمان وقتی نیچه گریست است. همچنین او در سال 2002 موفق به دریافت جایزه انجمن روان‌پزشکان آمریکا شده است.

در کتاب های این نویسنده میتوان نظریه پردازی های عمیقی از فلسفه و مسائال مربوط به روانشناسی را یافت. او بر این باور ایت که از ابتدا تاریخ فلسفه و روان شناسی با هم در ارتباط بوده اند به همین دلیل در نوشته های خود بسیاری از مسائل فلسفی را مورد استناد قرار میدهد.

اروین د یالوم

خلاصه کتاب وقتی نیچه گریست

داستان این رمان از جایی شروع میشود که لوسالومه نامه ای را به یوزف برویر پزشک مشهور اتریشی مینویسد و از وی درخواست میکند تا به درمان فردریش نیچه فیلسوف آلمانی بپردازد و از او درخواست ملاقات دارد . جمله ای در این نامه وجود دارد که توجه دکتر برویر را به خود جلب میکند «آینده‌ی فلسفه آلمان در خطر است.» و او را تحت تاثیر قرار میدهد تا با لو سالومه دیدار کند و این نامه سرآغازی میشود برای داستان هایی که در کتاب میخوانیم.

لوسالومه که خود را مسئول بیماری نیچه میداند و از  سابقه پزشکی دکتر برویر مطلع است و همچنین از کارهایی که انجام داده است آگاه است از او درخواست میکند که درمان نیچه را قبول کند، اما از آنجایی که دکتر متوجه شده است که نیچه بیماری عادی نیست و از وسواس فکری شدید و نا امیدی رنج میبرد و تقریبا درمان بیماری اش غیر ممکن است در ابتدا از درمان وی سر باز میزند اما در ادامه تحت تاثیر قدرت زنانگی لو سالومه قرار میگیرد و قبول میکند که ملاقاتی با نیچه داشته باشد.

لوسالومه از دکتر برویر درخواست دارد که تا با روشی جدید که یک بار در جلسات پزشکی اش به آن اشاره کرده است یعنی درمان با سخن گفتن به درمان نیچه بپردازد.

نیچه فردی است که دچار صدمات روحی شده است و به همین دلیل به فردی منزوی اما در عین حال مغرور تبدیل شده است که حساسیت زیادی در برابر قدرتش دارد و حاضر نیست با در موقعیتی قرار بگیرید که به قدرت و غرورش خدشه ای وارد شود. وی همچنین مقاومت زیادی در برابر کمک و یا ترحم دیگران از خود بروز میدهد که درمان او را غیرممکن کرده است.

فردریش نیچه - وینامگ

از طرفی خود دکتر برویر هم از صدمات روحی که توسط زنی زیبا که یکی از بیمارانش است به وی وارد شده است رنج میبرد و بعید به نظر میرسد که بتواند کمک زیادی به وضع روحی نیچه داشته باشد.

داستان اصلی داستان درباره ملاقات های نیچه و برویر و جلسات روان درمانی آنها است، اما اتفاقات دیگری هم در این میان رخ میدهند که هر یک جذابیت داستان را چندین برابر میکند.

نکته قابل توجه در رابطه با این رمان این است که تقریبا تمام شخصیت های داستان واقعی هستند، اما داستان کتاب از پایه تخیلی است و در واقعیت هیچ برخوردی بین نیچه و دکتر برویر وجود نداشته است، اما ارتباط سالومه و نیچه و نامه های آنها بخش های واقعی داستان هستند.

بخش هایی از کتاب وقتی نیچه گریست

 

حقیقت، خود مقدس نیست. آن‌چه مقدس است، جست‌وجویی است که برای یافتن حقیقت خویش می‌کنیم! آیا کاری مقدس‌تر از خودشناسی سراغ دارید؟ (رمان وقتی نیچه گریست – صفحه ۱۱۵)

همان‌گونه که پوست، اجزایی چون استخوان‌ها، عضلات، روده‌ها و رگ‌های خونی را در برگرفته و آن‌ها را از دید انسانی مخفی ساخته است، خودبینی و غرور نیز پوششی برای بی‌قراری‌ها و هیجانات روحند، پوستی که بر روح آدمی کشیده شده است. (رمان وقتی نیچه گریست – صفحه ۱۲۸)

نیچه سه بار با حرکت انگشت هوا را شکافت: «آیا بهتر نیست پیش از تولیدمثل، بیافرینیم و برازنده شویم؟ وظیفه‌ی ما در قبال زندگی، آفریدن موجودی برتر است، نه تولید موجودی پست‌تر. هیچ چیز نباید به تکامل قهرمان درونی شما خللی وارد کند. اگر شهوت راه بر این تکامل می‌بندد، باید بر آن نیز چیره شد.» (رمان وقتی نیچه گریست – صفحه ۲۶۲)

کسی که از خویش تبعیت نکند، دیگری بر او فرمان خواهد راند. (رمان وقتی نیچه گریست – صفحه ۲۶۳)

بگذار از راهبی بودایی برایت بگویم که سال پیش در انگادین ملاقات کردم. زندگی محقری داشت. نیمی از ساعات بیداری‌اش را به تفکر می‌پرداخت و گاه هفته‌ها را بدون رد و بدل کردن کلامی با دیگران می‌گذراند. غذایش ساده بود: یک وعده در روز، هرچه گدایی کرده بود، گاه تنها یک سیب. ولی درباره‌ی آن سیب چنان می‌اندیشید که انگار از شدت قرمزی، پرآبی و تردی در حال ترکیدن است. در پایان روز، با شور و هیجان، در انتظار غذایش بود. (رمان وقتی نیچه گریست – صفحه ۳۲۱)

برای ارتباط واقعی با یک فرد، ابتدا باید با خود مربوط شد. اگر نتوانیم تنهایی‌مان را در آغوش کشیم، از دیگری به عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست. تنها زمانی که فرد بتواند همچون شاهینی – بی‌نیاز از حضور دیگری – زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن خواهد یافت؛ تنها در این صورت است که بزرگ شدنِ دیگری برایش مهم می‌شود. (رمان وقتی نیچه گریست – صفحه ۳۹۸)

5/5 (3 Reviews)
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن