معرفی کتابویژه

کتاب طاعون اثر آلبرکامو

داستان جامعه طاعون زده

کتاب طاعون اثر آلبرکامو بدون شک یکی از بهترین کتاب هایی بوده که تا به امروز خوندم، داستان کتاب از شهری در الجزایز به نام اران شروع میشه و داستان از زبان دکتر ریو نقل میشه. توصیف های کتاب به اندازه ای جذابِ که به سادگی آدم رو با خودش تا پایان کتاب همراه میکنه. داستان این کتاب حدود 60 سال پیش نوشته شده اما با این وجود انقدر خوب توصیف شده که حتی خواننده ای که در سال 2019 در حال خوندن این کتاب هست باز هم با حال و هوای داستان همزاد پنداری میکنه.

داستان کتاب طاعون

 

داستان شیوع طاعون در شهر با ریتمی خیلی ملایم شروع میشه و خیلی ساده زندگی همه ی مردم شهر رو درگیر خودش میکنه، طاعون با قتل عامی که در شهر راه می اندازه مثل یک طوفان شهر ساحلی اران را بهم میرزه. در ابتدا داستان، شیوع بیماری خیلی جدی گرفته نمیشه و تنها به مریضی به چشم یک اپیدمی نگاه میشه. اما وقتی بیماری همه گیر تر میشه و هر روز صدها نفر در شهر بر اثر بیماری میمیرن، در های شهر به روی مردم بسته میشه و افرادی که در خارج از دروازه های شهر هستند نمیتوانند به شهر برگردند و افرادی که داخل شهر هستند نمیتوانند به هیچ عنوان شهر رو ترک کنند.

در ابتدا مردم از رنج دوری عزیانشان که خراج از دروازه های شهر بودند شکایت داشتند و هر روز فکر فرار و ملحق شدن به اونها را داشتند، اما آنقدر مریضی شیوع پیدا میکند و هیچ فردی قادر به کنترل اون نیست که کم کم مردم فقط زانوی غم بغل میکنن و منتظر مرگ خود میشوند. حتی از ترس بیماری در مراسم خاکسپاری عزیزترین افراد خود هم شرکت نمیکنند.

قبرستان های شهر دیگر جوابگوی مرده های بیشتر نیست و مجبور به سوراندن مرده ها در کوره ها میشوند. بیشترین حسی که در زمان خوندن این داستان به ادم دست میده احساس ناتوانی و اینکه تقریبا همه افرادی که در اطرافمون میبنیم انسان های بزدلی هستند که حتی حاضر اند برای منافع خودشون ما رو در زمان بیماری و رنج و ناتوانی از خودشون برانند تا مشکلات ما گریبان اونها رو هم نگیره..

وقتی بخش وحشناکِ شروع بیماری طاعون در داستان آغاز میشه، عکس العمل هایی که مردم و مسئولین شهر از خودشون نشون میدن به شکل عجیبی به جامعه امروز ما شباهت داره، انگار ما هم مبتلا به طاعون هستیم و در شهری قرنطینه شده زندگی میکنیم!

طاعون توصیف شده در این کتاب تنها یک بیماری نیست، طاعون مردم و انسان ها هستند که ظرفیت محدودی دارند. و میتونه همه مشکلات جامعه باشه و انسان هایی که به شکل عجیبی پای روی انسانیت خودشون میگذارند.

طاعون سرد، تلخ، بیرحم مثل زندگی، روایتی از ناتوانی، غربت و جدایی..

این کتاب یک اثر گزیستانسیالیستیِ به این معنی که، افرادی که به این تئوری باور دارن زندگی را کاملا بی معنا تصور میکنن تا زمانی که برخلاف اون ثابت بشه. برای همین هست که نویسنده هایی مثل کامو، کافکا و داستایوفسکی رو پوچ گرا میدونن. اما اثرهای هیچ کدام از این نویسنده ها برگرفته از پوچ گرایی نیستند و فقط بر این تاکید دارند که انسان خودش باید به زندگی معنی بده.

 

5/5 (2 Reviews)
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن